به نام رب جلیل

 تلاشی برای رسیدن به شور و شعور

        حضور یک                   

غروب جمعه...
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٩   کلمات کلیدی:

با نام او

سلام

غروب جمعه است

دلم گرفته از نامردمی ها  از جهل ها  از بی ايمانی ها  از نفهمی ها و...

خلاصه

 شير خدا و رستم دستانم آرزوست

تا کی بايد اين بدبختی ها رو تحمل کنيم؟

اينجاست که يادم می ياد

 ما منتظر يه وجودی هستيم که

منجی ماست

و خودش گفته در سختی ها مرو بخونيد و برای فرج من دعا کنيد

ما هم اين کارو ميکنيم

مولا بيا

اصلا تو که بيای دنيا عاشقونه ميشه

کی گفته تو که می يای خون را میندازی؟

من که باورم نميشه

ديگه داره کم کم باورم ميشه

که  تو ناخود آگاهمون

 از دوريش رنج ميبريم

و به اين خاطر جمعه ها دلمون هوايی ميشه

 اين جوری هست که می شه باورکرد که يه چيزايی ماورای

اين عالم خاکی هست به نظرشما اينطوری نيست؟

موفق باشيد

حضورـ۱