به نام رب جلیل

 تلاشی برای رسیدن به شور و شعور

        حضور یک                   

از کارها
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٢٤   کلمات کلیدی:

با نام او

سلام

الان ميخوام يه کم از خودم بگم از

سردرگمی

حيرت

لذت

و حضور

صبح يه کم داشت يه چيزايی می اومد

 شعر مانندی بود که نشد ادامش بدی

به زودی اونم رو مينويسم

اما مدتی يه کاری کردم

 تقريبا توش موندم اولش هم کلی پز دادم که

 بله من ميتونم و فلان

  اما حالا توش موندم و راهی هم ندارم

اينجا ياد يه شعر سعدی می افتم

 که ميگه:

به اندازهی بود بايد نمود                       خجالت نبرد آنکه ننمود وبود

ولی شما يادتون باشه مث من نشيد

خوب همه جوونيم

واهل ماجرا اما

 يه کم چاشنی فکر همراش بد نيس

الان اگه من ديگه از اين کارا کردم

 اونوقت هرچی ميگید درسته

آ...

داشت يادم ميرفت

رطب خورده منع رطب کی کند

ببخشيد

ممنونم

حضورـ۱