به نام رب جلیل

 تلاشی برای رسیدن به شور و شعور

        حضور یک                   

 
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی:

 

با نام او

سلام

آری امروز روز اوست

در شهر اسد آباد همدان در محله با سابقه «امامزاده احمد» مردماني نجيب از سادات حسيني زندگي مي گذرانند و پاک مردي از تبار پيامبر (ص) راهبري آنان را بر عهده دارد.

سيد صفدر عالمي پرهيزگار و دانشمندي پارساست که ساکنان کوچه سيدان، سالاري آن بزرگوار را پذيرفته و دل به فرمانش سپرده اند. سيد صفدر و همسرش (سکينه بيگم) که زني باسواد و آشنا بر آن بود همچون شوي خويش از تربيت خانوادگي و نجابت ذاتي برخودار بود. سيد جمال الدين در ماه شعبان 1254 ق (1217 ش) در چنين خانواده پاک وارسته اي پا به عرصه وجود نهاد.

تحصيلات:

سيد از پنج سالگي در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدمات عربي را طي سالها اول تحصيل بخوبي فرا گرفت. در سال 1264 ق، به همراه پدرش «سيد صفدر» وارد شهر قزوين مي شود و چهار سال در آنجا ماندگار مي گردد. وي با پشتکار و جديت در حوزه علميه اين شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتياق ياد گرفت و در ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول سرآمد همدرسان خود شد. سيد جمال الدين در سال 1266 ق به همراه پدر وارد تهران شد. در اين هنگام اميرکبير در سمت صدارت عظمي همچنان قدرت را در دست داشت. سيد در تهران تحصيلات خود را ادامه داد و نبوغ علمي و فضل و کمال سيد بسرعت فضاي شهر تهران را فرا گرفت.

 

هجرت به نجف:

سيد صفدر در مدت اقامت خود در تهران، به اسرار پيچيده اي که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بيش از پيش پي برد. او جوان خود را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پايه، همانند دانشمندي زبردست و مطلع از رموز علوم يافت که زباني گويا و سخني نافذ داشت. بر اين اساس مصمم شد وي را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامي (نجف اشرف) ببرد و به درياي پرتلاطم علم شيخ انصاري (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.سيد در سال 1266 ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت مي کند. در آنجا به خدمت شيخ مرتضي انصاري مي رسد. وي چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصيل علوم اسلامي مي شود و در علوم تفسيري، حديث، فقه، اصول، کلام، منطق، فلسفه، رياضي، طب، تشريح، هيئت و نجوم به تحقيق مي پردازد و در تمام اين مدت مخارج سيد جمال الدين را شيخ انصاري به عهده مي گيرد و در نهايت درجات علمي او را تصديق و به فتوا دادن در امور شرعي اجازه اش مي فرمايد. اين در حالي بود که آوازه فراست و نبوغ سيد جمال، عالمان نجف، کربلا و سامرا به حيرت واداشته بود، تا اين که مورد حسد و کينه برخي نااهلان قرار گرفت و به توصيه استاد بزرگش، در سال 1270 ق روانه شهر بمبئي در هندوستان شد. 

 

سيد در هند و افغان:

وي در 16 سالگي به همراهي يکي از علماي مورد وثوق به هندوستان رفت. در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمن ملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگي مردم بخوبي دريافت که هندوستان يکسره در اختيار دولت انگليس است و کشور بريتانيا گرچه به اندازه يک ايالت هندوستان نيست و جمعيتش در مقايسه با جمعيت هندوستان ناچيز به شمار مي رود توانسته است به آساني اين کشور پهناور را زير سلطه در آورد. از اين زمان بود که فعاليتهاي سياسي و اصلاحي سيد جمال الدين آغاز شد. او در ضمن شناسايي دشمن استعمارگر و بررسي جنبه هاي قوت و رمز موفقيتشان، به تجزيه و تحليل علل و منشأ ضعف و انحطاط مسلمين برآمد و در پي يافتن راه حلها ياساي، شب و روز تلاش کرد.

او در سال 3ـ1272 ق (1234 ش) به قصد مکه و زيارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. پس از زيارت خانه خدا به افغانستان رفت و حدود پنج تا 6 سال در آنجا اقامت کرد و دوباره به هندوستان بازگشت و با سخنرانيهاي آتشين به روشنگري مردم هندوستان بر ضد استعمار پير پرداخت. دولت انگليس بيش از اين نتوانست تماشاگر اين صحنه ها باشد لذا دستور اخراج وي از هند را صادر کرد. اين بود که سيد تصميم گرفت هندوستان را به سوي کشور مصر ترک گويد. 

 

حضور در مصر:

او در سال 1285 ق، از راه دريا وارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علماي بزرگ آن کشور ملاقات کرد و در اقامتگاه خود براي جوانان عرب کرسي درس برپا نمود و با سخنرانيهاي پرشور آنان را مجذوب خويش ساخت. ولي اين سفر چهل روز دوام نياورد زيرا حکم اخراج وي از سوي «خديو مصر» صادر شد و سيد به ناچار روانه اسلامبول شد. وقتي ترکان عثماني خبر آمدن سيد را شنيدند بسيار خوشحال شدند و دو شخصيت علمي و سياسي امپراتور عثماني «عالي پاشا» صدر اعظم و «فؤاد پادشا» به پيشواز سيد شتافتند و او را در دربار مورد تکريم و مشاور خويش قرار دادند. ولي چندي نگذشت که در اثر کج انديشي و ترس درباريان و حسادت «شيخ الاسلام»، سلطان عثماني دستور داد تا سيد مدتي را به خارج از اسلامبول سفر کند. از اين رو، وي در سال 1287 ق. به بهانه سفر سياحتي و مشاهده آثار باستاني بار ديگر وارد کشور مصر شد. در اين سفر، پس از ديداري که ميان سيد و رياض پاشا (رئيس دولت مصر) انجام پذيرفت، رياض پاشا سخت شيفته کمالات روحي و معنوي سيد شد و از او خواست تا در مص اقامت گزيند. سيدجمال الدين از اين فرصت طلايي استفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث براي جوانان دانشگاهي و طلاب پر شور تشکيل داد و سپس آن را به دانشگاه الازهر انتقال داد و شاگردان بسياري را مشتاق خويش ساخت. او علاوه بر اساتيد و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباط برقرار مي کرد. حتي در قهوه خانه هاي مصر حاضر مي شد و افکار و انديشه هاي خود را براي مردم بيان مي داشت، به طوري که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانست تحولات بزرگي را از نظر فرهنگي، سياسي و اجتماعي در اذهان مردم ايجاد کند.

ضمن رشد و آگاهي دادن به مردم، توطئه هاي پشت پرده دشمنان را برايشان معرفي کرد. تا اينکه در شب 17 رمضان 1299 توقيف و بار ديگر از اين کشور تبعيد گرديد پس از آن به مکه عزيمت کرد و با شخصيتهاي مهم اسلامي تماس برقرار ساخت. آنگاه به سوي کشور هند روانه گشت. سيد در پی توطئه های دشمنان اسلام خصوصا استعمار پير مرتب از اين کشور به آن کشور سفر می کرد. وی پس از تبعيد از مصر به هند رفته و برای چندمين بار از هند اخراج گرديد. بعد از آن به قلب اروپا پاريس رفت و مبارزات خود را در آنجا دنبال نمود و در آنجا بود که تبديل به يک چهره جهانی گشت. از عمده فعاليت های او در سال های تبعيد می توان به موارد زير اشاره کرد:

تاليف کتاب رد طبعيون تشکيل جمعيت سری عروه در حيدر آباد هند و تربيت جوانان شجاع و بزرگی همچون محمد اقبال، شوکت علی و محمد علی جناح، راه اندازی مجله عروه الوثقی، ديدار با ارنست رنان حکيم و مورخ مشهور فرانسوی و تغيير بسياری از عقايد او در باره اسلام و قرآن. ديدارهاي وي با «چرچيل»، «سردروندلف» و «لرد سالسبري» در مورد حل مسأله سودان. در اين ديدار رهبران سياسي از انگلستان پس از تعريف و تمجيد از وي، پادشاهي کشور سودان را به سيد پيشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:

«اين تکليف بسي شگفت انگيز است و اين کارها دليل ناداني در امور سياسي شماست. حضرت لرد اجازه دهيد که از شما سوالي نمايم. آيا سودان را مالک شده ايد که مي خواهيد مرا پادشاه آن کنيد؟! » 

 

بازگشت به وطن:

وي با هدف ايجاد مرکز خلافت اسلامي در جزيره العرب از پاريس به سوي قطيف رهسپار گشت. در اين ايام سيد توسط اعتماد السطنه و حاج سياح محلاتي از طرف ناصرالدين شاه به تهران دعوت شد.

در روز 23 ربيع الاول 1304 ق وارد تهران شد و در منزل حاج امين الضرب براي خود مسکن گزيد، ولي ديري نپاييد که مورد ترس و وحشت و کينه شاه و اطرافيان قرار گرفت. شاه به طور محرمانه از حاجي امين الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفي سيد نيز که بنا به درخواست سياستمدار و روزنامه نگار روسي (کاتکوف) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان 1304 ق به آن کشور هجرت کرد. وي در آنجا دو سال اقامت گزيد و با رجال سياسي، نظامي و مذهبي روسيه ديدار و مذاکره نمود. يک روز تزار روسيه از وي خواست تا «شيخ الاسلامي» مسلمانان آن کشور را به عهده گيرد ولي سيد در جواب گفت: من خود را مدافع منافع تمام مسلمانان جهان مي دانم. علاوه سيد از تيرگي ميان دولت روس و انگليس استفاده مناسب کرد و افشاگريهاي وسيعي را بر ضد دولت بريتانيا در نشريات روسيه انجام داد که تا آن روز نظير نداشت. در اين زمان بود که ناصرالدين شاه بار ديگر از سيد براي آمدن به ايران و تصلاح وضع سياسي و اقتصادي کشور دعوت نمود.

سيد نخست وارد مذاکره با رجال سياسي روسيه شد و آنها را راضي کرد تا از امتيازاتي که در آن زمان مي خواستند از ايران بگيرند، دست بردارند. سپس در هفتم ربيع الثاني همان سال به ايران بازگشت تا کار اصلاحات را به طور جدي آغاز کند. ولي در اثر توطئه هاي پشت پرده استعمار پير (انگلستان)، زمينه بدبيني درباريان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سيد در تهران نگذشته بود که از حکم اخراج خود آگاه گرديد. سيد به عنوان اعتراض به شهر ري (حرم حضرت عبدالعظيم حسني) عزيمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانيهاي پرشور، حرم را به دژي استوار مبدل ساخت. چندي بعد فشار سفارت بريتانيا فزوني يافت و ناصرالدين شاه حکم توقيف و اخراج وي را صادر کرد. وقتي دستخط شاه به دست «مختارخان» حاکم شهر ري رسيد، بي درنگ بيست نفر فراش فرستاد و سيد را از بست حرم حضرت عبدالعظيم بيرون آورده، در 28 جمادي الاولي 1308 ق. روانه غرب کشور کرد. 

 

غروب آفتاب:   

وي در نيمه اول شعبان همان سال وارد بصره شد. از آنجا نامه اي بسيار مهم و سرنوشت ساز به آيت الله ميرزاي شيرازي نوشت. آنگاه از عراق به سوي لندن حرکت کرد و در آنجا با شدت بيشتري اوضاع ناهنجار دربار ايران را در روزنامه هاي اروپايي افشا نمود و خطر استبداد داخلي و استعمار خارجي را بر ملل مشرق زمين توضيح داد. همچنين نامه هايي به سران قبايل و علماي برجسته عالم اسلام، از جمله نامه اي به علماي بزرگ ايران تحت عنوان «حمله القرآن» ارسال داشت و از خيانتها و بي لياقتي ناصرالدين شاه در اداره کشور پرده برداشت. او با ايجاد نشريه اي موسوم به «ضياء الخافقين»، به فعاليتهاي افشاگرانه خود شعاع بيشتري بخشيد تا اينکه دولت بريتانيا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خود سيد را نيز بشدت در تنگنا قرار داد.

در اين هنگام نامه «سلطان عبدالحميد» توسط «رستم پاشا» سفير عثماني در لندن مبني بر دعوت سيد جمال الدين به «آستانه» به منظور اصلاحات سياسي در کشور و حکومت عثماني به دست وي رسيد. از طرفي هم چون سيد از مدتها پيش به فکر ايجاد تقويت «جبهه متحد اسلامي» در مقابل استعمار غرب بريتانيا بود، به اين دعوت پاسخ مساعد داد و با آرماني بزرگ در سال 1310 ق. وارد مرکز خلافت اسلامي شد تا با تأسيس جبهه واحد اسلامي، عزت و شکوت از دست رفته مسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال براي تحقيق اين هدف مقدس سرمايه گذاري کرد و نامه هاي بسياري به شخصيت هاي سياسي، مذهبي و فرهنگي جهان اسلام نوشت و آنها نيز استقبال خوبي از اين حرکت به عمل آوردند.

از اين سوي، سلطان عبدالحميد هم به خيال اينکه فردا خليفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سيد جمال الدين همکاري مي کرد. ولي هنگامي که احساس کرد تخت و تاج وي نيز بايد فداي اين آرمان بزرگ بشود به بهانه هاي گوناگون مخالفت و کار شکنيها را شروع کرد. او راه چاره را در آن ديد که بايد کار سيد را يکسره کند و با يک ترفند شيطاني (مسمويت) آن دانشمند سلحشور را به شهادت برساند. سرانجام اين نقشه شوم در مورد سيد جمال الدين عملي گرديد و در سال 1314 ق. به ديدار محبوب خويش شتافت. پيکر پاک سيد با شور و احترام مردم در قبرستان «شيخ لرمزاري» در شهر بندري استانبول به خاک سپرده شد. 

 

در آيينه آثار:

با اينکه سيد جمال الدين اسد آبادي از ده سالگي همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است، در هر زمان که فرصتي به دست مي آورد در امر تأليف و تصنيف تلاش کرده است. از اين رو آثار مکتوب اين مرد بزرگ را به دو دسته مي توان تقسيم کرد:

الف: آثاري در موضوعات مختلف که نام برخي از آنها به شرح زير است:

1ـ  تتمه البيان في تاريخ الافغان

2ـ القضا و القدر

3_ اسلام و علم

4_ نيجريه يا ناتوراليسم

5ـ الوحده الاسلاميه

6ـ الواردات في سر التجليات

ب: نامه ها، سخنرانيها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدادي از اينها با عناوين «مقالات جماليه»، «نامه هاي سيد جمال الدين»، «شرح حال و آثار سيد جمال الدين» يا در کتابهايي که پيرامون زندگي و آرمان سيد نوشته شده به چاپ رسيده است.

 

منبع: با اندکی تخلص از کتاب گلشن راز تهيه و تدوين جمعی از پژوهشگران

آری سيد جمال اين بود.....