به نام رب جلیل

 تلاشی برای رسیدن به شور و شعور

        حضور یک                   

عطار و...
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

با نام حق

سلام

 سال گذشته هم نوشتم:

در مورد عطار

اما امسال يه کم کامل تره

 بالاخره بايد پيشرفت کرد ديگه!

اما:

روز ۲۵ فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است

 و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود.

همایش سال روز ملی عطار نیشابوری 25 فروردین ماه با پیام فرهنگ و ارشاد اسلامی و حضور شخصیتها و عطارشناسان و اندیشمندان در نیشابور برگزار خواهد شد و در این روز پیام احمد مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در سراسر جهان مخابره خواهد شد و در بیش از 25 کشور جهان آیین و مراسم ویژه بزرگداشت عطار نیشابوری این شاعر و عارف وارسته و شهیر ایران و جهان برگزار خواهد شد.

با برنامه ریزی به عمل آمده امسال (سال 1384) با برپایی همایش علمی به تمام ابعاد محققانه این شاعر و عارف پرداخته می شود.

برنامه های این روز با صدا درآمدن (زنگ عرفان) در تمامی مدرسه های شهرستان نیشابور آغاز می شود و سپس همایش علمی اندیشمندان و محققان علم و ادب و عرفان با حضور چون استاد: دکتر جلال الدین کزازی، دکتر تقی پور نامداریان، دکتر محمدجعفر یاحقی، دکتر رضا اشرف زاده، دکتر رضا انزابی نياد و دکتر بهروز ثروتیان در محل فرهنگسرای سیمرغ در نوبت صبح برگزار خواهد شد و سپس گلباران مقبره عطار نیشابوری، این شاعر و عارف نامی ایران توسط دانش آموزان انجام خواهد شد.

اجرای موسیقی سنتی، انتشار بولتن جهت معرفی اثر و شخصیت عطار نیشابوری، سخنرانی اساتید برجسته دانشگاه و برگزاری نمایشگاه کتاب و صنایع دستی از دیگر برنامه های بزرگداشت روز عطار نیشابوری است.

زندگینامه عطار نیشابوری  

 

يكي از سرآمدان شعر و ادب فارسي، عطار نيشابوري است. مورخان و محققان، نام او را «محمد» و لقبش را «فريد الدين» و کنیه اش را «ابوحامد» نوشته اند. در اشعارش بيشتر به «عطار» تخلص نموده و گاهي هم «فريد» را كه بي گمان مخفف لقب اوست ـ براي تخلص شعري خود برگزيده است. نام پدر عطار هم ابراهيم و كنيه او ابوبكر است و بعضي به اشتباه، جز اين نوشته اند. مادر او هم چنانكه از فحواي كلام عطار بر مي آيد، زني اهل معني و خلوت گزيده بوده است. عطار در وصف مادر خود سروده است.

اگر چه رابعه صد تهمتن بود                وليكن ثانبه اين نيك زن بود

چنان پشتم قوي داشت آن ضعيفه            كه ملك شرع را روي خليفه.....

نبود او زن كه مرد معنوي بود            سحرگاهان دعاي او قوي بود

سال تولد شيخ را كه اكثر مورخان ۵۱۲ يا ۵۱۳ در «كدكن نيشابور» نگاشته اند، كه به دلايلي نادرست است. زيرا اگر شهادت او را در سال ۶۱۸ و در قتل عام نيشابور به دست مغول درست بدانيم به ناچار بايد مدت عمر او را يكصد و شش سال پنداشت كه اين نظر، با اشعار شيخ كه عمر خود را از سي سالگي تا هفتاد و اند سالگي ذكر كرده، سازگار نيست. آخرين سالي را كه عطار براي عمر خود ذكر كرده است، «هفتاد و اند» است:

مرگ در آورد پيش، وادي صد ساله راه      عمر تو افكند شست بر سر هفتاد واند

 

پس بنابراين شيخ بيش از هفتاد سال و كمتر از هشتاد سال عمر داشته است. و اگر بپذيريم عطار در سال ۶۱۸ به دست مغولان به شهادت رسيد، و در آن تاريخ نزديك به هشتاد سال سن داشته، پس فرض ولادت او در حدود سال۵۴۰به واقع نزديكتر است.

 

Attar
آرامگاه عطار، نیشابور (استان خراسان)

 

زندگي عطار  

 

شيخ عطار داروخانه اي داشته كه در آن به كار طبابت مي پرداخته است:

به داروخانه پانصد شخص بودند              كه در هر روز نبضم مي نمودند

و در همان ايام، شعر هم مي سرود و دو كتاب معروف «مصيبت نامه» و «الهي نامه» را در داروخانه آغاز كرد:

مصيبت نامه كاندوه جهان است            الهي نامه كاسرار عيان است

به داروخانه كردم هر دو آغاز                 چه گويم زود رستم زان و اين، باز

ظاهراً اشتغال به كار طبابت و اداره كردن داروخانه اي پر رونق كه هر روز پانصد شخص در آنجا نبض  مي نمودند، عطار را از هر كس بي نياز مي كرد:

بحمدا... كه در دين بالغم من                       به دنيا از همه كس فارغم من

هر آن چيزي كه بايد بيش از آن هست          چرا يازم به سوي اين و آن دست؟

و به همين سبب است كه شيخ زبان به مدح شاهان نيالود و قدر و منزلت سخن را نكاست و لطافت شعر خود را به دون همتي تيره نساخت:

لاجرم اكنون سخن با قيمت است              مدح منسوخ است و دقت حكمت است

دل زمنسوخ و زممدوحم گرفت                   ظلمت ممدوح در روحم گرفت

تا ابد ممدوح من حكمت بس است             در سر جان من اين همت بس است

 

ورود به حوزه عرفان  

 

دولتشاه و جامي و ديگر تذكره نويسان، براي ورود شيخ به حوزه عرفان و پيوستن او به حلقه صوفيان، داستاني بافته و ساخته اند كه قابل قبول نيست.

دولتشاه مي نويسد: «شيخ روزي خواجه وش بر سر دكان نشسته بود و پيش او غلامان چالاك كمر بسته، ناگاه ديوانه اي بلكه در طريقت فرزانه اي به در دكان رسيد و تيز تيز در  دكان او نگاهي كرد بلكه آب در چشم گردانيده آهي كرد، شيخ درويش را گفت: چه خيره مي نگري؟ مصلحت آن است كه زود درگذري. ديوانه گفت: اي خواجه من سبكبارم و بجز خرقه هيچ ندارم.

اي خواجه كيسه پر عقاقير                 در وقت رحيل چيست تدبير؟

من زود از اين بازار در مي توانم گذشت؛ تو تدبير اثقال و احمال خود كن! و از روي بصيرت فكري به حال خود كن. گفت: چگونه مي گذري؟ گفت: اين چنين و خرقه از بر كنده، زير سر نهاده جان به حق تسليم كرد. شيخ از سخن مجذوب پر درد گشت و دل او از خشكي بوي مشك گرفت. دنيا بر دل او همچون مزاج كافور سرد شد و دكان را به تاراج داد و از بازار دنيا بيزار شد. بازاري بود،  بازاري شد. در بند سودا بود، سودا در بندش كرد. نه كه اين سودا موجب اطلاق است و مخرب بارنامه و طمطراق.»

و بنابه روايت جامي، سبب گرايش عطار به تصوف آن بود كه: «روزي در دكان عطاري مشغول و مشغوف معامله بود. درويشي آنجا رسيد و چند بار شي ءٌ لله گفت. وي به درويش نپرداخت، درويش گفت: اي خواجه تو چگونه خواهي مرد؟ عطار گفت: چنانكه تو خواهي مرد. درويش گفت: تو همچون من مي تواني مرد؟ عطار گفت: بلي. درويش كاسه چوبين داشت، زير سر نهاد و گفت: الله و جان بداد. عطار را حال متغير شد و دكان بر هم زد و به اين طريق درآمد.»

همانگونه كه اشاره شد، اين سخنان به دلايلي قابل قبول نيست. نخست آنكه شيخ عطار از آغاز عمر و زمان كودكي به سخن صوفيان متمايل بوده است و ايشان را دوست مي داشته است و اين مطلب از مقدمه  تذكره الاوليا حاصل است.

دو ديگر آنكه وي ـ همانگونه كه اشاره شد ـ مصيبت نامه و الهي نامه را در داروخانه به نظم كشيده و اين  هر دو منظومه، به اسرار معرفت و رموز طريقت آميخته است و قطعاً عطار به هنگام سرودن آنها رسوخي در تصوف داشته و گامها در سير و سلوك عرفاني برداشته است.

 

مذهب عطار  

 

چنانكه از ظاهر آثار عطار بر مي آيد، او بر مذهب اهل سنت بوده است. اظهار ارادت فراواني كه عطار نسبت به خلفاي سه گانه و شافعي و ابو حنيفه در مثنوي خسرونامه و كتاب تذكره الاوليا دارد، به نحوي است كه ترديد در مذهب او را از بين مي برد و جايي براي تأويل باقي نمي گذارد. با اين حال نسبت به خاندان  اهل بيت خصوصاً مولي الموحدين علي بن ابيطالب (ع) اخلاص و ارادتي توأم با صدق نيت و حسن اعتقاد دارد. و همين اخلاص و ارادت او سبب شده است تا قاضي نورالله شوشتري به اشعار او تمسك جويد و او را در زمزه شيعيان بداند.

عطار را بر هر مذهبي كه بدانيم بايد او را مردي مخلص و مؤمن، خداشناس و خداترس، زاهد و عاشق و سالك و اصل دانست.

 

 

آثار عطار  

 

فهرست دقيقي از آثار عطار در دست نيست. تعداد كتابهايي را كه به او نسبت داده اند، از صد جلد متجاوز است. در پر گويي عطار حرفي نيست. خود او هم به اين نكته اشاره داد:

ز هر در گفتم و بسيار گفتم           چو زير چنگ شعري راز گفتم

كسي كو چون مني را عيب جويست             همين گويد كه او بسيار گويست

اما انتساب مجموعه اي صد جلدي به او هم چندان درست نمي نمايد. خود او در خسرو نامه از مصيبت نامه، الهي نامه، اسرار نامه، مختار نامه، مقامات طيور يا منطق الطير و خسرو نامه و جواهر نامه و شرح القلب  ياد كرده است. و ضمناً به قصايد و غزليات و قطعات سروده شده خود هم اشاره دارد. بنابراين آثار مسلم عطار را مي توان اين قرار دانست:

 

1ـ مصيبت نامه، 2ـ الهي نامه، 3ـ اسرار نامه، 4ـ مختار نامه، 5ـ مقامات طيور، 6ـ خسرو نامه، 7ـ جواهر نامه، 8ـ شرح القلب، 9ـ ديوان قصايد و غزليات.

و چون كتاب منثور تذكره الاوليا را هم بر اين مجموعه بيفزاييم تعداد آثار مسلم او به ده كتاب بالغ مي گردد. با اين حال نمي توان همه آثار را يكدست دانست. از اين رو منطق الطير، الهي نامه، مصيبت نامه و اسرار نامه در يك سطح مي باشند و گوينده او بي شك عطار است. اما آثاري مانند خسرو نامه، جواهر الذات همچنين اشتر نامه جهت مضمون و هم از لحاظ شيوه بيان، به سخن گوينده الهي نامه و منطق الطير نمي رسد و در صحت انتساب آنها به عطار جاي تأمل است. چنانكه مظهر العجايب، لسان الغيب، كنز الاسرار، مفتاح الفتوح و وصيت نامه، بي شك مدتها بعد از روزگار عطار به وصف آمده اند و آثاري مانند هيلاج نامه، منصور نامه،  خياط نامه، وصلت نامه و بيسر نامه بي گمان مجعول است و نمي توان آنها را در شمار سخن عطار آورد.

                        

چند رباعي از مختار نامه عطار  

 

عمري به هوس گذاشتي خيز و برو                              سر بر که و مه گذاشتي خيز و برو

داني تو که هر که زار ناچار بمرد                                   به از من و از همچو تو بسيار بمرد

 

از مال جهان جز جگري ريشم نيست                            اينست و جز اين هيچ کم و بيشم نيست  

از خويشتن و خلق به جان آمده ام                                يک ذره دل خلق و سر خويشم نيست

 

آنکس که تمام  متقي خواهد بود                                  ايمن بدنش ز احمقي خواهد بود

جز دردم واپسين نگردد  روشن                                     تا خواجه  سعيد يا شقي خواهد بود

 

شب نيست که خون از دل غمناک نريخت                     روزي نه که آب روي من پاک نريخت

يک شربت آب خوش نخوردم همه عمر                         تا باز ز راه  ديده بر خاک نريخت

 

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم                               هر چيز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشي  که کني ياد مرا                                کان من بودم که بي قرارت کردم