به نام رب جلیل

 تلاشی برای رسیدن به شور و شعور

        حضور یک                   

 
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۸   کلمات کلیدی:

با نام حق

سلام

همدان نامه ۱

....بعد از کلی دويدن اجازه رو از رييس آموزش وپرورش ناحيه ۱

گرفتم نامه مرخصی رو و اومدم بليط بگيرم

برای همدان که به جز ساعت

۴ بعد از ظهر بليطی نداشت

ناچار گرفتم !

می گفتم توی راه کسی نيست همراهم باشه

 که خوش بختانه يکی از همشهريا بود

و کلی با هم حرف زديم  وچايی خورديم پيرمردی بود که

 آه در بساط نداشت و از خسارت کشاورزی اش می ناليد

 و راس هم می گفت

به هرحال ساعت ۳ بعد از نصف شب رسيديم

با او ن همشهری رفتيم مهمانسرا!

يه هتل ۶ ستاره که خيلی ستاره هاش می درخشيدند!

اصلا انتظار نداشتم همدان اين جوری

 از نظر امکانات شهری پايين باشه

 گرچه از نظر شکل و نقشه خيلی خوب

و قشنگه وتقريبا دايره واره و شهر گرد يه ميدون ساعت ۸ رفتم

دانشگاه  که با برخورد خوبی گفتن پذيرش ۱۰ هست

در همون اولين لحظات با سعيد آشنا شدم

که شعر رو خوب می فهميد

و اين جوری هم اتاقی شديم

افتتاحيه با حال بودو غافلگير کننده

و عباس آباد خيلی باحال

برخی از مردمان در اونجا ۳ تا سالاد خوردند

آشنايی با شاسوسا و صدای فاصله ها و...

اونجا بود

شب شعر بعد از عباس آباد نقطه آشنايی با يه داستان نويس قهار

بود که داستان هاش سبکی نو داشت و همچنين آشنايی با تيگلاط

ارتفاع صفر و سوررئاليست

با صفا شبی بود.....

عکس ها رو بی خيال !                              چرا؟                                  چون ....................

 ادامه دارد... البته اگه شيره نزنم!

فعلا

يا حق