تاسف خوردم!

با نام حق

سلام

دو روز قبل جلسه ای تحت عنوان فعالان فرهنگی در حوزه علمیه اردکان

برگزار شد که کم رونق بود اما به قول محمد مروتی فیزیوتراپیست و

فعال فرهنگی ، مفید تر از جلسه ی قبل که افرا د بیشتری آمده بودند شده بود

اما به نظر من این جلسه نیز مثل جلسات قبل و دیگر جلسات بود

جلسه ای کم راهکار و البته بسیار کم فایده

تاسف خوردم

چرا باید این طوری باشه؟

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سکوت هم دستور زبانی دارد که ناآشنايان ِ با آن ، بد حرف می زنند !

ع

سلام دوست عزيزم معذرت که دير خدمت رسيدم و اما تاسف ها بسيار است..... موفق و سلامت باشيد التماس دعا يا حق

ع

در موج خيز ِ اندوه٬ دل ، کشتی ِ نجات است « ای باد شرطه برخيز ! »

سيداز مشهد

سلام حاج اسماعيلی من که دوست دارم قرار نيست دنيا بهشت بشه زياد جوش نزن راستی تلفنت يادم رفته

درجستجوی معنا

سلام... بگذشت دور يوسف و دوران حُسن توست هر مصر دل كه هست به فرمان حسن توست بسيار سر به كنگره عشق بسته‏اند آن ‏جا كه طاق بندى ايوان حسن توست فرمان ناز ده، كه در اقصاى ملك عشق پروانه‏اى كه هست ز ديوان حسن توست زنجير غم به گردن جان مى‏نهد هنوز آن مو كه سلسله جنبان حسن توست دانم كه تا به دامن آخر زمان كند دست نياز من كه به دامان حسن توست تقصير در كرشمه (وحشى) نواز نيست هر چند دون مرتبه شأن حسن توست "وحشى بافقى"

سيد

با عرض سلام حميد جون خوبی داداش آقا کيفيت مجلس را بچسب .بابا خودت را عشق است يا علی

آبی بی خانم

" ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد" آخرين پستي كه محمد آقا توي وبلاگ بهار نو گذاشتن اينه : "دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد داستان غم پنهاني من گوش كنيد " " ضمن پوزش از خوانندگان این وبلاگ ، بنا به دلايلي فعلا نمي نويسم " اما از آنجا كه : " چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار " مخاطبين بهار نو نيز با ارايه نظرهاي سير و نيم سير خود ، هم درديشان را با مصيبت وارده اعلام نموده وآه و اندوه حسرت رادر نظرخانه بهار نو بر جاي گذاشتند : " عمر بسيار ببايد پدر پير فلك را تا دگر مادر گيتي چو تو فرهاد بزايد " اما اين در حالي است كه محمد آقا . . . بقیه ماجرا را توی ماه تی تی بخوانید . . . !

علی

دیده تحمل نمی‌کند نظرت را پرده برافگن رخ چو ماه و خورت را نزد من ای از جهان یگانه به خوبی ملک دو عالم بهاست یک نظرت را مشکلم است این که چون همی نکند حل آب سخن آن لبان چون شکرت را عشق تو داده است در ولایت جان حکم هجر ستمکار و وصل دادگرت را منتظرم لیک نیست وقت معین همچو قیامت وصال منتظرت را میل ندارد به آفتاب و به روزش هر که به شب دید روی چون قمرت را ....... سیف

علی

سلام دوست مهربانم راستش کاش نمی پرسيديد نيامد اما من نمی خواستمبه شما بگويم...چونکه شايد ناراحت می شديد بهرحال شما لطف خود را کرده ايد. موفق باشيد و باز هم متشکر التماس دعا

هرمز مميزي

سلام / حميد جان تا زمانيکه حوزه علميه دست به يک خانه تکانی درست و حسابی نزند آش همين آش و کاسه همين کاسه است !